6:05 عصر | ۱۳۹۹ يکشنبه ۱۷ فروردين
کد خبر: 36089 تاریخ انتشار: ۱۳۹۳ چهارشنبه ۳ دي - 2:30 عصر ارسال به دوست نسخه چاپی

پنج شعر از گروگانگیر سیدنی

هارون مونس با نام قبلی محمدحسن منطقی بروجردی عامل اصلی حادثه گروگان‌گیری سیدنی ۲۰۱۴ بود که در جریان گروگان گیری به‌دست پلیس کشته شد. او شاعر هم بود و مجموعه شعر او «درون و برون» نام دارد که در برخی کتابخانه‌های ایران و دیگر کشورها از جمله امریکا و استرالیا در دسترس است و از طریق آمازون نیز به فروش می‌رسد.

 

این منصفانه نیست

آخر تو ای سپیده نشد رو به ما کنی
آخر نشد مرا به کنارت صدا کنی
 
قصد سفر به سوی تو کردم ، طبیب عشق
گفتم بهانه گیرم و دردم دوا کنی
 
من آمدم ترانه مهر تو بشنوم
اینجا نیامدم که تو چون و چرا کنی
 
من آنچه دیده ام همه بی مهری و جفاست
کی می شود به قول و قرارت وفا کنی؟
 
تیر کمان ابروی تو در کمین ماست
دل را هدف گرفته مبادا خطا کنی
 
دستم به دست توست در این شیب روزگار
این منصفانه نیست بگیری رها کنی
 
باری به قول حافظ شیرازی ای حبیب!
آیا بود که گوشه چشمی به ما کنی؟
 
ای «منطقی»سپیده شادی نیامده است
باید به تن لباس سیاه عزا کنی

 

 

سبک بی بیانی

 

شب بود و من در عالمی از شادمانی

بودم جوان و می نوشتم از جوانی

 

من از جوانی می نوشتم تا به پیری

یادی کنم از روزگار شاد فانی

 

هر ماجرای تلخ و شیرینی که گویی

در دفتر اشعار من شد بایگانی

 

بعضی است پنهان و فقط بر من عیان است

بعضی دگر جاری شده بر هر زبانی

 

شب بود و من در عالمی از غیب بودم

در گفتگویی با ملک های نهانی

 

من هر که را گفتم مرا باور نکرده است

من هم بیان کردم به سبک بی بیانی

 ***

سارق اصل

در این جهان که مثل و مثال است و یا مثل
همواره در پی 
گهر اصل و عین باش

ای سارقی که از من و ما ، ما و من زدی
تا محشر 
جزای خدا زیر دین باش

***

مهتاب


امشب اگر تاریک و سرد و بی ستاره است
مهتاب من در پشت ابری پاره پاره است

مهتاب من آنقدر دوری کرده از من
کز هرکسی پرسیش پندارد ستاره است

*** 

  ابیاتی از اولین شعر مجموعه درون و برون

ألا یا طالب الأعلی تهجد لیله لله
که شب را زنده می­ دارد، هر آن چشمی که بینا شد

ألم نشرح لک صدرک؟ ألم نرفع لک ذکرک؟
بلندآوازه شد آن کس که صدرش مخزن ما شد

ألم نجعل لک عینین؟ و جعلنا سراجا لک
 دگر حجت تمام و توشه راهت مهیا شد

ألم تعلم بأن الله یهدیک بنور الحق؟
چرا پس قلب پر نورت سرای تیرگی ها شد؟

و من قلنا اهبطوا منها جمیعا نفهم ایضا
که بحر مرحمت در لحظه ­ای خشکید و صحرا شد

فتاب آدم و استغفر الله، أیها المذنب
ز فیض رحمتش اینگونه صد بدچهره زیبا شد

 

 


نظر شما
نام:
پست الکترونیکی:  
نظر شما:  
کد امنیتی: