4:23 عصر | ۱۳۹۹ دوشنبه ۱۸ فروردين
کد خبر: 61213 تاریخ انتشار: ۱۳۹۸ يکشنبه ۱۳ بهمن - 11:20 عصر ارسال به دوست نسخه چاپی

کناره‌گیری اصلاح‌جویان از انتخابات: نقد دلایل و مفروضات

عدم امکان رأی آوری فهرست اصلاح‌طلبان یا عدم اقبال پایگاه رأی اصلاح‌طلبان به ایده‌ی مشارکت در انتخابات (هرچند این مفروض روشن‌تر از دوتای دیگر است، ولی هنوز دلیل تجربی کافی برای این قاطعیتی که در بیان این پیش‌بینی هست، ندیده‌ام).

به گزارش گفتگونیوز، تاکتیک اصلاح‌طلبان برای مشارکت نکردن در انتخابات (به معنای عدم معرفی فهرستی حتی ناقص تنها در برخی از حوزه‌های انتخاباتی) این روزها معمولا با رجوع به سه دلیل توجیه می‌شود:

۱. رد صلاحیت‌های «بی‌سابقه» (هنوز دلیل تجربی این مفروض را ندیده‌ام)؛

۲. چینش ۱۶۰ تا ۲۳۰ کرسی مجلس در روند رد صلاحیت‌ها (هنوز دلیل تفصیلی و تجربی این مفروض را هم ندیده‌ام)؛ و

۳. عدم امکان رأی آوری فهرست اصلاح‌طلبان یا عدم اقبال پایگاه رأی اصلاح‌طلبان به ایده‌ی مشارکت در انتخابات (هرچند این مفروض روشن‌تر از دوتای دیگر است، ولی هنوز دلیل تجربی کافی برای این قاطعیتی که در بیان این پیش‌بینی هست، ندیده‌ام).

برخی تحلیل‌گران ظاهرا از این حد هم فراتر می‌روند و عدم مشارکت در انتخابات را یک استراتژی می‌دانند و فارغ از این سه دلیل هم، به علل ساختاری، عدم مشارکت را تجویز می‌کنند. 

اصلاح‌طلبان خواه فهمی استراتژیک از عدم مشارکت داشته باشند، خواه فهمی تاکتیکی، این عدم مشارکت، به‌احتمال بیش‌تر، خطایی با پیامدهای نامطلوب استراتژیک نه‌تنها برای جریان اصلاحات، بلکه برای کشور خواهد بود. عدم مشارکت در این دوره‌ی «خاص» انتخاباتی به نظرم نه‌تنها کمکی به اصلاحات و روند دموکراسی‌خواهی در کشور نمی‌کند، بلکه ناخواسته عناصر تیرانی را در ساخت سیاسی و منطق قدرت تقویت خواهد کرد. در این شرایط، بسیار بعید است عدم مشارکت در این انتخابات دریچه‌های امکان یا توفیق مشارکت‌های آینده را گشوده‌تر کند. توجه داریم که تیرانی فقط در قالب توتالیتاریسم فاشیستی و نازیستی ظهور نمی‌کند، الگوهایی که در بافت اجتماعی و ساخت سیاسی ایران نزدیک به محال است. الگوهای استبداد در دولت مدرن بسیار رنگارنگ است.

این اشتباه استراتژیک خیلی شبیه الگوی تجربه‌شده‌ای است که زمینه‌ساز برآمدن انواع تیرانی‌های اروپای مرکزی و شرقی شد، یا این زمینه را تشدید و این روند را تسریع کرد. کمابیش در همه‌ی موارد، چند پیش‌فرض خطا نیروهای دموکراسی‌خواه را به انفعال کشاند:

۱. این انتخابات که آخرین انتخابات نیست! (ولی واقعا آخرین «انتخابات» شد.)

۲. «آن‌ها» چون به مشارکت «ما» نیازمندند، می‌شود با عدم مشارکت تنبیه‌شان کرد! (ولی عدم مشارکت «ما» «آن‌ها» را تشویق کرد تا بیش‌تر بتازند.)

۳. مردم عدم مشارکت «ما» را به حساب مقاومت «ما» خواهند گذاشت و این برای «ما» سرمایه‌ی اجتماعی می‌سازد! (ولی مردم عدم مشارکت «ما» را به حساب ته کشیدن «ما» و انفعال و بی‌عملی و تنها گذاشتن مردم سر بزن‌گاه گذاشتند.)

تیموتی اسنایدر در این دو کتاب به نظرم خیلی خوب این الگوها را مطالعه و معرفی کرده است:

- Bloodlands: Europe Between Hitler and Stalin

- On Tyranny: Twenty Lessons from the Twentieth Century

دومی کتاب بسیار کم‌حجمی است که اخیرا با عنوان استبداد: بیست درس از قرن بیستم به فارسی ترجمه شده است.

آن دلایل سه‌گانه و این سه مفروض به نظرم واقعا همگی مبهم و مشکوک و غیرقابل‌اعتماد اند. در غیاب آن دلایل و این مفروض‌ها یا در صورت ضعیف یا ناکافی یافتن آن‌ها، اصل بر مشارکت است.


در این فضای مبهم و مه‌آلود، تحلیل‌ها و تجویز‌های ما همگی گام‌هایی نااستوار در تاریکی است. وارسی نمونه‌های تاریخی گاهی می‌تواند شعاع نوری بر صحنه‌های مبهم و مه‌آلود بیفکند. بالاخره تجربه‌ی دگردیسی دموکراسی‌های ضعیف به استبداد‌های قوی در قرن بیستم شاید از این منظر برای حال وآینده‌ی ما روشن‌گر باشد.

محمدمهدی مجاهدی
۱۱ بهمن‌ماه ۱۳۹۸

برچسب هابرچسب ها: گفت و گو نیوز,,


نظر شما
نام:
پست الکترونیکی:  
نظر شما:  
کد امنیتی: