8:31 صبح | ۱۳۹۹ سه شنبه ۲۱ مرداد
کد خبر: 64508 تاریخ انتشار: ۱۳۹۹ يکشنبه ۱۵ تير - 7:26 عصر ارسال به دوست نسخه چاپی

رویکردی اسلامی به آزادی و حقوق بشر

فطرت الهی بشر هم می خواهد این پدیده و رعایت کامل آن را برای همگان حفظ کند و عقل آدمی هم به همین گرایش حکم کرده است . مشرب های عرفانی ، فلسفی ، اخلاقی رعایت حقوق بشر و آزادی ها را در جهان به عنوان جزئی تفکیک ناپذیر از طریقه خویش تعریف کرده و رعایت نکردن و یا نادیده گرفتن آن را سبب از هم پاشیدگی و نابودی جوامع بشری دانسته اند.

 درباره تاریخ مطرح شدن حقوق بشر و از جمله آزادی ، میان اندیشمندان جهان اختلاف نظراست .گروهی معتقدند این موضوع در حدود سه قرن پیش مطرح شد و در این باره به گفته های فیلسوفان آن دوران استناد می کنند، ولی در دینی بودن و نبودنش اختلاف نظر دارند. ایمانوئل کانت ، فیلسوف نقاد و اخلاق گرای آلمانی ، از اندیشمندانی است که معتقد است حقوق و آزادی ، ذاتی وجدان بشری است و بدین جهت فرمان الهی به طور ابدی بر آن تعلق گرفته است . او اعتقاد دارد که هر امر فطری ، فرمان الهی است و این اعتقاد خلاف نظر ارسطو است . زیرا ارسطو معتقد بود برخی از افراد بشر، به صورت تکوینی آزادند و برخی دیگر برده آفریده شده اند ولی حس گراها، تجربه گراها و قائلان به اصالت سود، حقوق و آزادی را جزو نهاد ذاتی انسان و فطری او نمی دانند، ولی در دینی بودن آن دیدگاه های مختلفی دارند. این نظریه بعضی از ناآگاهان عصر ما را تحت تاؤیر قرار داد و براین باور شدند که نباید آزادی را مطرح کرد، زیرا با طرح آن در جامعه بشری ، دین در معرض خطر و نابودی قرار می گیرد. چون گمان کرده اند آزادی ، اندیشه ای غیردینی و در تقابل با دین است .

    گروه دیگری از آنان براین باورند که حق آزادی اجتماعی علاوه براین که فطری است ،دینی نیز هست ، بلکه دست کم در چهارده قرن پیش در عناصر و مواد و مبانی اصلی اسلام به آن تصریح شده و به طور رسمی مطرح شده است و نه به صورت استحضار اهل نظر از متون و به عنوان تئوری و نظری استنباط شده از اصول و قوانین کلی اسلام . یعنی در فرهنگ اجتماعی و سیاسی ، آزادی به عنوان حق انسانی ، ریشه دینی دارد و در عناصر اصلی دین از مهمترین اندیشه ها است . از این رو طرفداران نظریه دوم به این نتیجه رسیدند که باید آن را مطرح کرد. زیرا از راه آن افکار تکامل می یابند، استعدادها شکوفا می شوند، آنان براین باورند که دین و آزادی هردو فطری و از مواهب الهی محسوب می شوند و هیچ گاه باهم تنافی نداشته و نخواهند داشت . پس نباید به نام آزادی ، دین نفی شود و یا به نام دین آزادی نفی شود.
    در مبانی اسلام از انسان های آزاداندیش بسیار تجلیل شده است :»لیس للاحرار جزاءص الا الاکرام « برای آزادگان پاداشی نیست جز اکرام و احترام .» الحرحروان مسه الضر: انسان آزاد، آزاده است اگرچه گرفتار سختی و بدی حال شود.«
    عنوان و گفتار آزادی و برابری بدون هیچ گونه تبعیضی از مسائل بنیادین حقوق بشر است و جهانیان در بند و مظلوم و ستمدیده را امیدوار کرده و آرامش می بخشد، زیرا آزادی و عدالت برای بشر، در جامعه هماهنگی ، زندگی مسالمت آمیز، رفاه و آسایش کامل را به همراه می آورد. تردید ندارم انسان ها در هر کجای دنیا که زندگی کنند و دارای هر دین و مذهب و قوم ونژاد و ملتی که باشند باید مطابق موازین از حقوق انسانی و همه مزایای جهان هستی برخوردار باشند. زیرا همه آفریده خدای واحد و رحیم هستند و او به همه آنان کرامت بخشیده است . همانطور که می فرماید:»یا ایهاالناس اتقوا ربکم الذی خلقکم من نفس واحده )سوره نساءآیه 1(.« و در سوره حجرات آیه 13 می فرماید:»یا ایها الناس انا خلقناکم شعوبا و قبائل لتعارفوا، ان اکرمکم عندالله اتقکم «.
    فطرت الهی بشر هم می خواهد این پدیده و رعایت کامل آن را برای همگان حفظ کند و عقل آدمی هم به همین گرایش حکم کرده است . مشرب های عرفانی ، فلسفی ، اخلاقی رعایت حقوق بشر و آزادی ها را در جهان به عنوان جزئی تفکیک ناپذیر از طریقه خویش تعریف کرده و رعایت نکردن و یا نادیده گرفتن آن را سبب از هم پاشیدگی و نابودی جوامع بشری دانسته اند.
    در ادیان الهی هم آزادی و رعایت حقوق بشر و عدم تجاوز به حقوق یکدیگر از اهداف اصلی به شمار می آید و به این مساله بیش از هر موضوعی پرداخته اند. انسان گرایی ، آزادی و برابری که از مسائل بنیادین حقوق بشر است ، به وفور در جوهره همه ادیان الهی و ماهیت همه تمدن های کهن و عظیم وجود دارد. این حقایق برتر از آن است که رنگ وبوی قومی گرایی و قبیله گرایی و ملی گرایی و نژادگرایی و محدودیت های منطقه ای و سیاسی به خود بگیرد که تبدیل شود به عاملی برای ستیز با آرامش جهانی و رفاه و آسایش بشر. در طول تاریخ انبیا و اوصیای عظام که حلقه ارتباط میان خلق و خالق اند، تلاش بسیاری در تثبیت این پدیده در جوامع بشری کرده و در همه تعالیم دینی ، اجتماعی ، اخلاقی و اقتصادی جهانیان را به آن دعوت کرده اند و به حفظش تاکید داشته اند تا رعایت حقوق انسان ها در جامعه بشری نهادینه شود یک نمونه در این باره فرمان حضرت علی به مالک اشتر است که یک منشور اساسی برای حقوق انسان ها در دین است . رساله الحقوق امام سجاد )ع ( هم به روشنی حقوق حاکمان و مردم ، همسایگان ، خویشاوندان و پدر و مادر فرزندان را بازگرداند. این از وظایف آگاهان و اندیشمندان و مجامع علمی جهان است که واقعیت ها را براساس مبانی ادیان برای جهانیان مشروط بیان کنند و به آنها عینیت بخشند و حقوق بشر را از آزادی و برابری و غیراینها که امروزه مورد چالش های جدی است ، روشن کرده و این پدیده را از حالت یک آرمان صرف ذهنی خارج کنند و راهبردهای عملی آن را در عرصه های گوناگون بیان کنند. تا اینکه بشریت بیشتر به حقایق یاد شده نزدیک و از مزایای آن بهره مند شوند. در فرمان حضرت امیر )ع ( بر رعایت حقوق همه انسان ها تاکید شده که اختصاص به هم کیشان خود ندارد، زیرا در آن آمده است : مباش بر رعیت همچون جانوری شکاری که خوردنشان را غنیمت شماری ، چه اینکه آنها دو دسته اند، دسته ای برادر دینی تو هستند و دسته ای دیگر در آفرینش باتو همانند. علی )ع ( که رفاه و آسایش را برای همه مردم جهان و بالا بردن منش انسان را در زندگی و استوار کردن آرامش جهانی ترویج می کند بر حفظ آزادی و حقوق بشر و رعایت آن تاکید و آن را واجب ، بلکه یک امر ضروری برای جامعه دانسته است . به طور کلی حقوق بشر و مسائل بنیادی آن از هر نوع و قسمی که باشد از جمله اهداف ادیان است که پیروانش را از تجاوز به حقوق یکدیگر سخت و با عبارات گوناگون برحذر داشته اند و پیامدهای خطرناک و مفاسد اجتماعی نقض حقوق بشر را کامل توضیح داده اند.
    در امتداد تلاش انبیای عظام ، پیامبر اسلام برنامه کامل تری در این زمینه برای رهایی انسان ارائه داد و با تاکید بر کرامت همه انسان ها صرف نظر از جهت ، جنس ، رنگ ، نژاد و... راه رشد و تکامل را برای افراد جامعه مشخا کرد. قرآن یکی از فلسفه های بعثت پیامبران را آزادی انسان ها و رهایی آنان از قید اسارت ها می داند.» و یضع عنهم اصرهم و الاغلال التی کانت علیهم « امامان نیز همواره برجایگاه و ارزش آزادی در زندگی فردی و اجتماعی بشر تاکید کرده اند.
    عالمان و اندیشمندان دینی در راه تحقق بخشیدن و رعایت حقوق بشر در تمام ابعاد زندگی تلاش زیادی کرده اند، در این قرن پس از آن همه تلاش مصلحان و راهنمایان در طول تاریخ برای تحقق و نهادینه کردن حقوق بشر در بین جوامع بشری ، متاسفانه بدبینی ها، دشمنی ها، تهمت ها، ستم ها، جنگ ها و برادرکشی ها، اشتغال سرزمین ها، آوارگی ها، محرومیت ها و... در دامنه وسیع تر و گسترده تر وجود دارد. به خاطر همین باید قرن حاضر را قرن جاهلیت جدید و قرن گمنامی واژه هایی چون حقوق ، هماهنگی ، یکرنگی ، همسویی ، همدلی ، محبت ، مهربانی ، عفو، صداقت ، راستی ، رحم ، انصاف ، کمک و ایثار و ... نامید.
    در این باره که آزادی برای انسان حق است یا امری فطری و الهی ، دیدگاه های مختلفی ارائه شده است . بعضی از اندیشمندان غربی با ارائه ریشه فلسفی ، آن را حق دانسته اند همانند هر حق مدنی دیگر و بعضی دیگر آن را امری فطری گفته اند. اما مبانی دینی برخلاف نظریه اول این امر را ناشی از فطرت الهی برای انسان دانسته اند که خداوند او را بر این فطرت آفریده است این همان تعبیری است که رایج تر است »انسان آزاد آفریده شده است « پس آزادی برای انسان همانند حق حیات ، نفس کشیدن و زندگی است و امکان سلب آن نیست . این توصیه امام علی )ع ( به فرزندش امام حسن )ع ( گویای این مدعا است .» ولاتکن عبد غیرک و قد جعلک ا... حرا« بنده دیگری نباش در حالیکه خداوند تو را آزاد قرار داد.«
    اگر انسان در گزینش چیزی آزاد نبود و درباره آن مجبور آفریده شده بود، پرسش و بازخواست از او معنا نداشت . پس انسان ، نه تنها در گزینش اعمال و کارها آزاد است ، بلکه درباره مسائل عقایدی نیز آزاد است و اکراهی نیست و برمبنای همین است که خداوند در آیه 99 سوره یونس به پیامبر می فرماید:»آیا تو می خواهی مردم را با اکراه و اجبار در حریم ایمان قرار دهی «این چیزی است که اراده خداوند به آن تعلق نگرفته است و برهمین پایه است که خداوند در همین آیه فرمود:هرگاه خداوند می خواست أ همه مردم روی زمین ایمان می آورند.
    به همین صورت است که سلطه و سیطره بر انسان ها با آزادی که خداوند در سرنوشت آنان قرار داده است سازگار نیست . البته این در آزادی تکوینی است که خداوند بر آن تاکید کرده است ، اما از نظر تشریعی آنچه مورد رضایت اوست ایمان است نه کفر،زیرا در آیه هفتم سوره زمر می فرماید:»ولا یرضی لعباده الکفر«. پس نمی توان آزادی در شئون زندگی سیاسی و اجتماعی ، اقتصادی را از انسان سلب کرد. از این رو پدیده آزادی برای انسان ها از نظر عقل مورد تاکید و تایید است چون به وسیله آن اندیشه ها رشد می کند و استعدادها شکوفا می شود.
    اسلام آزادی را اولین شعار خود قرارداد و با شعار نفی طاغوت ها و آزاد شدن بشر از قیدو بندها و آزادی از هرگونه بندگی غیرخدا، تبلیغ خود را آغاز کرد.آزادی آدمیان یکی از آرمان های اصیل و از مواهب الهی به شمار می آید. سلب آزادی از بشر با جوهر و ماهیت انسان منافات دارد. در قانون اساسی جمهوری اسلامی برآن تاکید فراوان شده است تا مردم بتوانند آزادانه افکار و اندیشه های شان را تبیین کنند و در اؤر تضارب آنها با یکدیگر و مقایسه اندیشه ای با اندیشه دیگر از رشد و آگاهی بیشتر برخوردار شوند. درک بهتر حقایق و اصلاح اندیشه ها از راه بیان آرای گوناگون و تضارب آنها با یکدیگر و تبادل نظرها میسر است . در تبیین همین مساله حضرت علی )ع ( فرمودند برخی آرا و نظرها را بر برخی دیگر عرضه کنید، زیرا رای درست از این راه به دست می آید و فرمود تضارب آرا باعث می شود که راه صواب و درست روشن شود. باید اذعان کرد پیشرفت و تکامل انسان ها در ابعاد مختلف زندگی بشر مرهون آزادی افکار و اندیشه های آنان است . تحقق این هدف با محدود بودن و یا نبودن آن امکان پذیر نیست . ابوبصیر از امام صادق نقل کرد که فرمود:» انسان آزاد، در همه احوال آزاد است « و فرمود:»مردم همه آزادند مگر که خود بنده بودن را برگزینند.« رشد و تکامل انسان در پرتو آزادی ، تحقق پیدا می کند، اما باید این پدیده در مسیر تحقق ارزش های معنوی و متعالی به کارگرفته شود. نه در مسیر انحراف و فساد و بی بند و باری .
    بله اسلام دین آزادی است نه بردگی . اگر انسان آزاد نبود و درباره آن مجبور آفریده شده بود، پرسش بازخواست از او معنا نداشت . آیه سوم سوره دهر می گوید: انا هدیناه السبیل . اما شاکرا و اما کفورا و علی )ع ( هم می گوید برده هیچ کس نباش چرا که خدا تو را آزاد آفرید.
    اما جلوه های آزادی .جلوه های آزادی را می توان اینگونه بیان کرد.اول آزادی بیان که یکی از آرمان های اصیل اسلامی است . در دنیای امروز حصار کشیدن و مرز قراردادن و جلوگیری از اظهارنظر صاحب نظران کار نادرستی است . البته این آزادی مخصوص کسانی است که از واقعیات و حقایق آگاهی داشته باشند نه آنهایی که دارای این آگاهی نیستند و با مطالب خود در جامعه و عقاید انسان ها تشویش ایجاد می کنند.
    دوم (آزادی اجتماعات و تشکیل احزاب در چارچوب قانون . این آزادی نیز در اسلام و برای همگان وجود دارد، بلکه در صورتی که تشکیل آن به نفع جامعه باشد مورد تشویق قرار گرفته است . تشکیل اجتماعات و احزاب سیاسی باید در چارچوب خاصی باشد و این همان رعایت اصول اسلام و مصالح مردم و جامعه است . سوم ( آزادی قلم و مطبوعات .قلم و مطبوعات زبان گویای مردم هستند و به وسیله آنها پیام خود را به مسوولان امر می رسانند. در ارتباط با این جلوه آزادی بجاست نکته ای تذکر داده شود. نکته این است ، تردیدی نیست در اینکه آفات زبان هر انسانی بیش از آفات دیگر اعضای اوست . در این هم شکی نداریم که آفات قلم خیلی بیشتر از آفات و پیامدهای ناپسند زبان است ، زیرا می بینیم بسیاری از مردم به آنچه می خوانند بیش از آنچه می شنوند تحت تاؤیر قرار می گیرند و حتی گاه در مقام اؤبات مطلبی دلیلشان را فلان نوشته ، به گونه قطع و یقین قرار می دهند. برخی نفس گفته و سخن شخصی را اطمینان آور نمی دانند ولی زمانی که چاپ می شود و از طریق رسانه های مطبوعاتی در دسترس عموم قرار می گیرد آن را اطمینان آور می دانند و بر آن اؤر خاص و ویژه مناسب را مترتب می نمایند. به خاطر همین اهل قلم سعی می کنند که قلمشان از آفات و پیامدهای ناپسند حفظ شود زیرا آفات و پیامدهای آن از آفات و پیامدهای زبان بیشتر است و این همان تعبیری است که بر سر زبان های اهل نظر جریان دارد. به هر حال هر صنفی دارای اخلاق ویژه ای است و برآنها است که آن را رعایت کنند. صنف نویسنده نیز از این قانون مستثنی نیست . پس باید آنان مطالبی را بنویسند که مطابق موازین و ارزش های اخلاقی و والای انسانی برای مردم مفید و سازنده باشد.
 بعضی معتقدند که حق در طول قانون قرار دارد و باید تابع آن باشد. در صورتیکه قانون زیرنظر مصلحان و آگاهان براساس مصالح جامعه تنظیم و تصویب شده باشد. ولی بعضی دیگر براین نظریه اند که حق تابع قانون نیست بلکه قانون تابع آن می باشد. این اعتقاد نادرست است ، زیرا نمی توان به این قائل شد که هر قانونی حق است چون ممکن است حق برخلاف قانون و در جهت خلاف آن باشد. مانند آن قوانینی که حقوق فردی و اجتماعی را در جهت مصالح فرد یا دسته و گروه حزب خاصی از بین می برد ولی باید دانست قانونی که از طریق مصلحان و آگاهان جامعه تصویب شده باشد مورد رضایت همه و برای همگان حق هم می باشد. به هر حال این مساله شرحی دارد که بیان آن از حوصله این بحث خارج است . اما در دین اسلام آزادی اجتماعی با همه ارزشی که دارد، اگر دارای پیامد های منفی باشد آزادی به شمار نمی آید. آزادی توام با پیامدهای منفی جامعه را از پیشرفت و انسان را از تکامل باز می دارد و چه بسا باعث فروپاشی جامعه و نابودی انسان می گردد، زیرا بقای هر نظامی از هر نوعی که باشد، منوط و مرهون قانونمند شدن آن و اجرای قانون در تمام عرصه های زندگی است . پس تنها راه حل استواری نظام و پایداری و پیشرفت و تکامل جامعه آزادی جامعه بر مبنای قانون است أ از این رو در تحقق بخشیدن به آن باید کوشید تا با ساختاری جدید که در جامعه از این راه پدیدار می شود همه افراد جامعه از آرامش کامل در زندگی برخوردار و حق همگان از تعدی و تجاوز محفوظ و از مزایای مادی و معنوی عادلانه برخوردار شوند.
 
 

 



نظر شما
نام:
پست الکترونیکی:  
نظر شما:  
کد امنیتی: